جاذبه ی سیب، آدم را به زمین زد

و جاذبه ی زمین، سیب را!

فرقی نمی کند ،

“سقوط “سرنوشت دل دادن

به هر جاذبه ای غیر از خداست

 

 

 

نردبان این جهان ما و منیست

عاقبت این نردبان افتادنیست

لاجرم هر کس که بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست

مولانا

 

 

 

 

 

خدایا

گاهی تو را بزرگ می بینم و گاهی کوچک

این تو نیستی که بزرگ می شوی و کوچک

این منم که گاهی نزدیک می شوم وگاه دور
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 هرگز در میان موجودات، مخلوقی كه برای كبوتر شدن آفریده شده،

 
كركس نمی شود. این ویژگی در میان هیچیك از

مخلوقات نیست جز آدمیان.

" ویکتور هوگو

 

 

 

من مسئول چیزی هستم که میگم،

نه چیزی که تــــــو ازش برداشت میکنی

 

 

 لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.

گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزارتا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.

مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد